تبليغاتX
تلخ تر از طعم عشق
تلخ تر از طعم عشق

و خداوند نیز گریست..


نغمه درد

درمنی و اینهمه زمن جدا

بامنی و دیده ات به سوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگو غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بیقراره و بی تو بیقراره

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام بهر کجا می روی 

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو....در تو اورم پناه

موج وحشیم که بی خبر زخویش

گشته ام اسیر جذبه ماه تو

گفتی از تو بگسلم .... دریغ ودرد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه.....مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ..... بلکه ره برم بشوق

در سراچه غم نهان تو

*****


شنبه سی ام آبان 1388 |

خیلی وقتها پیش فکر میکردم اگه یه جوون بمیره صدای گریه همه اونقدر بالا میره که عرش خدا میلرزه

یه جورهایی فرشته ها هم با آدمها هم نوا میشن .....

میگن مردن سخته و عزاداری سخت تر . مسعود من مرد . عزاداریش هم سخت نبود .

همه گریه میکردن .همه تو سر خودشون میزدند و.....

مسعود من چی بگم . منی که تمام آهنگام رو تو میساختی منی که تمام هنرمو از تو داشتم

مسعود جواب بده من چی بگم . آخه اینه رسمش بی معرفت . واسه چی من موندم .واسه کی

این زندگی  دیگه چه ارزشی داره . بدون تو و بدون خاطرات تو .آهنگ ساز این صدای خسته کی باشه .

میدونم موقع رفتنت به همه اینها فکر کردی . با دستایی بسته و با دهانی بسته که حتی نتونی فریاد

بزنی که خدا .....

اینه رسمش . خدایا اینه رسمش .....

دارم دق میکنم حتی تشییع جنازت هم نمیتونم بیام . جراتشو ندارم.

مسعود بلند شو . چشماتو باز کن . این همون محسنه . همونی که با تو خوند با تو رقصید با تو

گریه کرد و خندید و.....

مسعود بلند شو شاید آهنگ ساز من توی اون دنیا هم تو باشی .

دارم میام . ما حتی اون دنیا هم نباید از هم جدا شیم .

دارم میام .

یه پرواز کافیه .

اینم آخرین ملودیش....

 


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |

خیلی وقت بود نبودم .

یا شاید هم نباشم .

شاید هم مهم نیست باشم یا نباشم .

اما فکر کنم بهتره نباشم....

یا شایدم سر راه بهشت من درخت سیب کاشتن؟؟؟!!!!

اما دارم از پیله ام رها میشم

دارم پروانه میشم باور کنید.....


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

من هنوز عاشقم

صدا میاد...

برو بابا صدای چی!!

مگه کری نمی شنوی ؟صدای مامورهای شهرداریه الان میان بساطتو میبرن..

آخه آدم عاقل من که جز همین یک گیتار چیزی ندارم اون هم به جونم وصله..

اومدن۰۰۰۰۰۰ من رفتم!!!!!!

هی پسر مگه اینجا کابارست؟!!!

نه آقا من فقط میخوام ..

تو غلط کردی اصلا چیزی بخواهی!!!

بده ببینم سازتو..

نمیدم اگه می خواهی جونمو بهت میدم ولی گیتارم نه.

بده ببینممممم..

صحنه ای عجیب بود . من برای از دست ندادن عشقم تلاش میکردم و او برای تاراج تمام سرمایه من

صدای همهمه میومد.

ولش کن مطرب مرتد.

و التماسهای من که از یه طرف با لگدهای اون جواب داده می شد و از طرف دیگر با شکسته شدن

غرورم...

گریه میکردم و کمک می خواستم .از خدا . از علی(ع) از...

ماموره دید من خیلی سمجم و از عشقم تا پا جونم نمیگذرم یه لگد به دماغم زد و گیتارو ول کرد.

سرم گیج رفت . طعم شور خون تو دهنم دهن خشکمو کمی تر کرد.

مطمئن بودم دماغم شکسته . بطری آب رو روی سرم خالی کردم. پیاده رو خونی شده بود و

چشمهای من کم سو تر . انگار داشتم بیهوش میشدم .گیتارمو بغل کردم و راه افتادم به طرف

اتاقک خاطراتم...

غرورم شکست . حرمتم از دست رفت . اما عشقم هنوز تو بغلمه...

 


جمعه یکم خرداد 1388 |

تو چرا هیچ دوستی نداری!!؟؟

هوی با توام!!!

با منی!!

آره مگه جز من و تو کسی تو دنیات هست.

خوب هیچکس دوستم نداره..

مگه چیکار کردی؟ هیز بودی!بد دهن بودی!خائن بودی!وفادار نبودی!زشت بودی!بد تیپ بودی!..

بس کن بابا کاش اینجوری بودم . حداقل دلم نمی سوخت

پس چه مرگته که همه ازت فرارین!!!

می دونی....

خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه!! دستت رو بده من ..

ولم کنین دیگه نمی خوام دست کسی رو بگیرم

من میخوام کمکت کنم!!

کمک!؟ تو جز بستری کردن -آمی تریپتیلین دادن-دیازپام دادن و مورفین زدن چه هنر دیگه ای داشتی؟؟!!

پسر جان من پزشک توام میدونم کارمو چطور انجام بدم .گذشتت رو فراموش کن. پا بذار رو تمام

خاطراتت.هر کی میگه دوست داره دروغ بهت میگه .چرا باور میکنی .!!!

بازم این اشکهای لعنتی اومدن. سکوت معنی دار من .و حرفهای دکتر

نمی دونم شاید دکتر با خودش فکر میکرد دیگه نمیشه با من کاری کرد.شایدم آخرین را ه بهترین باشه

رفتن از ...

اشکهای من حرمت غرورم رو بازم شکستن ودونه دونه اشکام روی فنجون قهوه میریخت

تحمل اشکهای من واسه اون فنجون شاید تلخ تر از طعم قهوه بود ..


یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |

سلام به همه دوستای گلم

خواستم ازتون دعوت کنم که از آهنگ جدید من دیدن کنید .

این آهنگ رو من برای عشقم خوندم و مطمئنم از دیدن و شنیدنش پشیمون نمی شید

این آهنگ رو می تونید از سایت

                                                                                  www.music-state.ir

و در قسمت تک آهنگها دریافت کنید .

منتظر حمایت شما هستم .

محسن رمضان زاده


شنبه دهم اسفند 1387 |

شاید دیگه آخریش باشه

دعاها یا نفرین های بعضی از بچه ها عملی شد

من باید عمل کنم...

یه عمل حساس که ......

نمیدونم بگم واسم دعا کنید یا بی خیال باشید ...

به هر حال خوش باشید

اینو اومدم بگم چون دیر واسه مطلب نوشتن اومدم ..

البته می دونم که کسی هم نگرانم نمیشه اما خب می خوام بدونین

در پناه مولا علی (ع) باشید و آسمونی....


دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 |

من درد دارم دردی لذت بخش

پاشو پاشو !!!

صداهای مبهمی به گوشم میرسید انگار مرده بودم..

داشتم می رفتم سمت اتاقم نمی دونم چی شد سرم گیج رفت و بعدش دیدم سرم خیسه

آبی که به صورتم می زدند با خون سرم قاطی شده بود

داداش کوچولوم پاهامو میمالید

بدنم سر شده بود ...

الو ۱۱۵....

خانم محترم چند بار بگم این پسر مشکل داره !! چند بار بگم ببریدش پیش روانپزشک ..

انگار تازه بیدار شده بودم ..اشکهای مامان بالای سرم دستم تو دستهای داداش کوچولوهه

آی !!! درد سرم انگار تو مغزم میپیچید ...

انگار چشماشو باز کرد!!!.محسن محسن جان !!!

روز شنبه بیاریدش مطبم . موبایلش هم خاموش کنید تو این چند روز . به گذشته هم فکر نکنه به کامپیوتر هم دسترسی نداشته باشه.

امشب بستری میشه تا فردا .این داروها هم بگیرید

اه بازم بستری .کاش این بار می مردم.

بازم خاطرات مرگبار گذشته ....


چهارشنبه بیستم آذر 1387 |

من درد دارم دردی لذت بخش

پاشو پاشو !!!

صداهای مبهمی به گوشم میرسید انگار مرده بودم..

داشتم می رفتم سمت اتاقم نمی دونم چی شد سرم گیج رفت و بعدش دیدم سرم خیسه

آبی که به صورتم می زدند با خون سرم قاطی شده بود

داداش کوچولوم پاهامو میمالید

بدنم سر شده بود ...

الو ۱۱۵....

خانم محترم چند بار بگم این پسر مشکل داره !! چند بار بگم ببریدش پیش روانپزشک ..

انگار تازه بیدار شده بودم ..اشکهای مامان بالای سرم دستم تو دستهای داداش کوچولوهه

آی !!! درد سرم انگار تو مغزم میپیچید ...

انگار چشماشو باز کرد!!!.محسن محسن جان !!!

روز شنبه بیاریدش مطبم . موبایلش هم خاموش کنید تو این چند روز . به گذشته هم فکر نکنه به کامپیوتر هم دسترسی نداشته باشه.

امشب بستری میشه تا فردا .این داروها هم بگیرید

اه بازم بستری .کاش این بار می مردم.

بازم خاطرات مرگبار گذشته ....


چهارشنبه بیستم آذر 1387 |

شب تولد

سلام مدتی بود که دیگه نمی خواستم بنویسم

تا امشب که شب تولدمه . می دونم که یک دونه نظر هم نداره این نوشتم اما می خواستم فقط تشکر

کنم

راحیل من یک هفته ای است که منو داره تحمل میکنه . اون اینقدر شعور داشت که منو ببخشه

و شب تولدم منو تنها نذاره . من قدرشو ندونستم اما اون بالاترین درس زندگیو به من داد.

درسته از من دور بود و همین الان هم نزدیک نیست اما با تموم احساس قشنگش منو بخشید

و داره کمکم میکنه تا به زندگی عادیم برگردم. به همه میخوام بگم چه خواننده های جدید و چه قدیم

من افسردگی شدیدی گرفتم و هنوز هم دارم باهاش سرو کله می زنم

اما اون منو تنها نذاشته از وقتی فهمیده من این بیماری رو دارم داره کمکم میکنه در حد توانش

من هم هیچ توقع زیادی ازش ندارم چون می دونم چقدر اذیتش کردم اما فقط افسوس می خورم

به سالهایی که گذشت و من شرمندش شدم.

آره بچه ها همه بدونین محسن آدم شده،

سمت خدا رفته و خدا هم راحیل رو به کمکش فرستاد تا بگه هوای دلتو دارم برو جلو

نمی دونم چی بگم اما از همون خدا می خوام از همون خدایی که هر شب قسمش میدم و می خوام

که همیشه مواظب راحیل من باشه و قسمش میدم که اگه قراره مشکلی واسش پیش بیاد به من

اون مشکلو بده . حالا که فعلا مریض شده کاش مریضیشم به من بده خدا.

راحیل جان بازم ممنونم ازت که اومدی ،کنارمی و هوامو داری ....

دوستت دارم البته میدونم بدت میاد از اینکه اینو بهت بگم اما دیگه نمی شد نگفت

امشب تولد منه و من، راحیل ،دنیاو خدا بالای کیک ایستادیم . شمعها می سوزند و ما هم نذاره گر شادی

هستیم شادی که خدا به ما داده

حالا نوبت دعاست قبل از فوت کردن شمع...

خدایا برای آفریدن راحیل ازت ممنونم

فوووووووت

خدایا دوستت دارم...


چهارشنبه ششم آذر 1387 |

خیلی وقته نیستم

بعد از مدتها سلام

دوره بدی بود

اما فعلا سپری شد

من دارم فوق لیسانسمو می خونم

۶ آذر هم تولدمه و هیچکس هم نیست شمعی واسم روشن کنه

فقط همین .....


سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 |

سکوت بهتر است تا گفتن حرفهایی که حتی عرش خدا را می لرزاند

 

پس سکوت میکنم تا خدا خود قضاوت کند..


شنبه بیست و سوم شهریور 1387 |

روز مادر مبارک

همانطور که می دانید چند روز دیگه روز مادر است به مناسبت این روز مطلب زیر را برای شما گذاشته ام وپیشاپیش این روز بزرگ را به مادر خودم وتمام مادران دنیا تبریک می گویم

وقتی خدا مادران را می آفرید در روز ششم تا دیر وقت کار می کرد.

فرشته ای اومد و پرسید؟چرا انقدر روی این یکی وقت می گذاری؟

و خدا پاسخ داد:می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم؟

باید قابل شستشو باشه ،ولی پلاستیکی نباشه.بیش از ۲۰۰ قست قابل حرکت داشته باشه که قابل تعویض با شند.و باید بتونه از همه جور غذا استفاده کنه.باید بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره.باید ببوسه که از زانوی زخمی تا قلب شکسته ای رو شفا بده.وهمه ی اینها رو باید با دو تا دست انجام بده.

فرشته تحت تاثیر قرار گرفته بود.

فقط دو تا دست غیر ممکنه.مطمئنی این یک مدل درست و استاندارده؟

این،همه کار برای امروز زیاده،بقیش رو بگذار برای فردا و تکمیلش کن.

نمی تونم دیگه،آخرای کارمه.چیزی نمونده که موجودی رو که محبوب قلبم هست روکامل کنم.

وقتی بیمار می شه خودش،خودش رو معالجه می کنه و می تونه ۱۸ ساعت در روز کار کنه.

فرشته نزدیک تر اومد و زن رو لمس کرد:

این که خیلی لطیفه!!

بله لطیفه.ولی قوی درستش کردم.نمی تونی تصور کنی چه چیزهایی رو می تونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز بشه.

فرشته پرسید؟می تونه فکر کنه؟

خدا پاسخ داد:نه تنها فکر می کنه می تونه استدلال و بحث و گفتگو هم بکنه.

فرشته گونه زن رو لمس کرد:خدا فکر  کنم بار مسئولیت زیادی بهش دادی!سوراخ شده و داره چکه می کنه!

خدا اشتباه فرشته رو تصحیح کرد:چکه نمی کنه ،این اشکه.

فرشته پرسید : به چه دردی می خوره؟

اشکها روش او هستند،تا غمهاش،تردید هاش،عشقش،تنهائیش،رنجش و غرورش رو بیان کنه.

فرشته هیجان زده گفت:خداوندا تو نابغه ای،فکر تمام چیزهای خارق العاده رو برای ساختن مادرها کردی...

فقط یک  چیزش خوب نیست.

خودش فراموش می کنه که چقدر با ارزشه.

 


جمعه سی و یکم خرداد 1387 |

من برای سالها می نویسم ، سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

افسوس که قصه مادر بزرگ حقیقت داشت ،

همیشه یکی بود . یکی نبود...


شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 |

منتظر یک عشقم

محسن محسن محسن!!!

باز تو پیدات شد باز چیه؟

امشب چیکاره ای ؟!

باز چه خوابی دیدی امید؟

امشب جشن دختر خالمه !!

خوب!...

آره می خوام بیایی یه گوشه از هنرتو نشون بدی !!

امید جان گفته بودم که کار نمی کنم فقط تدریس . تازه اصلا روحیش هم ندارم الان

محسن فقط همین یه بار . تورو خدا...

---------------

عروس و داماد کنار هم آماده شدند واسه رقص تانگو

همه چشمها دوخته شده بود به من که با ویولونم آماده اجرای برنامه بودم

دلم خیلی گرفته بود . هوای اونجا نفسم رو تنگ کرده بود

همه خیره شده بودند به من

یه نفس آروم کشیدم گره کرواتمو صاف کردم و آرشه رو آماده کردم برای کشیدن روی سیم

و برنامه شروع شد . چراغها خاموش بود و فقط نور تصویر بردار بر لباس سفید عروس می ریخت

همیشه آهنگهای عارف رو خیلی دوست داشتم و آهنگ((بگذر زمن ای آشنا )) رو بیشتر از بقیه

همزمان که می زدم نگاهم به گوشه ای از آسمون بود

احساس کردم صورتم خیس شد یه قطره اشک.

((باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد))!!آشکارا اشک میریختم

دوست داشتم هر چی تو سینمه تو صدای سازم خلاصه کنم

انتهای موزیک بود ..چراغها روشن شد و واقعا چه منظره زیبایی

عروس سر روی شونه داماد گذاشته بود و زار زار گریه می کرد .

و داماد هم با اون گریه می کرد

حس من هم به اونها انتقال پیدا کرده بود و خودم هم دست کمی از اونها نداشتم

صدای تشویق به اوج خودش رسیده بود اما اونها از هم جدا نمی شدند . شاید تا اکنون همچین

حس زیبایی رو تجربه نکرده بودند .

من هم سازمو بغل کردم و دوباره به آسمون نگاه کردم به ستاره خودم نگاه کردم و این حس تو قلبم به

وجود اومد که به جای سازم یه زمانی ، یکی ، توی این دنیای کوچیک توی سینه من جا می گیره

یکی که اطمینان دارم عاشق ترین دختر دنیا میشه

هنوز هم منتظرم

دوست دارم خدا و میدونم که اون یه جایی همین نزدیکیهاست.www.marabebooss.blogfa.com

همین نزدیکیها.....


سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 |

زندگی مانند مرد یخ فروشی است که از او سئوال کردند فروختی؟!

 

گفت نخریدند تمام شد ....

 

من هم دارم تمام می شم

خدایا یه سئوال چرا هیچ کس با من نمی مونه

شاید امتحانهای من خیلی سختند ؟

نمی دونم شاید هم اونها یه عشق زمینی می خوان ؟

 

خدایا جوابم بده


سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 |

بدون عنوان

 

قلم ، مضطرب از اين گوشه به آن گوشه دفتر مي رفت. گره در ابروانش و غرولندي زير لب!

شاعر آمد و خواست شعري بنويسد....

 که قلم خود را کنار کشيد و گفت: تو عمري مرا به کار کشيده اي ، اما هنوز آس و پاسي!

شاعر گفت: من از عشق و محبت مي گويم اما مردم از مرگ و نفرت مي خواهند!

قلم گفت: بنويس عشق و محبت با مرگ و نفرت از بين نمي رود!

 تقدیم به محسن گلم


شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 |

حرف دل

آره مینا تو کاملا درست میگی

خیلی وقته گذشته

از سما و سوگند و بهار و راحیل و مریم و نسیم و نادیا وسرور خیلی های دیگه که شمارشون از دستم  رفته گرفته تا تو خیلی ها با من بودن شاید واسه اولین باره که جلو همه دارم اعتراف میکنم

شاید تعداد دخترهایی که عاشق من بودن بیشتر از صدها نفر بشه شاید تماسهاشون با من طوری بود که من حتی فرصت روشن خاموش کردن موبایلم هم نداشتم

آره از اون روزها خیلی میگذره خیلیهاشون هم منو نفرین کردن واسه کنار گذاشتنشون

راست میگی تمام اینها حقمه چون یک عشق واقعی نداشتم و پیدا نکردم

افسوس که تو که منو می پرستیدی هم اینجوری میگی

اتفاقا من هم به زندگی جدیدم عادت کردم

به تنهاییهام

به کز کردنهام و به ساز زدنهام

اگر شماره ای از تو داشتم خیلی زودتر از اینها بهت زنگ می زدم

فقط برای دردو دل فقط برای اینکه بگم

آدممممممممممممممم شدم

اما افسوس که تو هم مثل بقیه

افسوسسسسسسسسسس

اگه خواستی من هستم تا واست تعریف کنم

اگر تو نیایی فکر میکنم باید مزایده بذارم برای فروش قلبی که تو واسش روزی میمردی...

خوش باشی ............


یکشنبه یازدهم فروردین 1387 |

 اوني كه گفته بود پيشم مي مونه
كسي كه من دلم مي خواد همونه
اوني كه تو پاييز واسم قسم خورد

فقط با من هميشه مهربونه
اون كسي كه با ذوق و شوق به من گفت
بايد كه وايساد جلوي زمونه
او
ني كه گفت قسمت همش دروغه
يه چيزيه درست مث بهونه
اوني كه ماجراي عاشقيشو

گلدون اطلسي مونم مي دونه
اون كسي كه مي گفت ستاره هامون
تو بهترين نقطه ي كهكشونه
اون كه مي گفت توكل دوتامون
به لطفاي خداي آسمونه
اون كه مي گفت دق مي كنه اگر كه
پاي كس ديگري در ميونه
اون كه مي گفت چاره فقط سكوته
واسه جواب حرف عاشقونه
نمي دونم چي شد كه رفت و آخر
پيغام فرستاد من مي رم ديوونه


چهارشنبه دهم بهمن 1386 |

چرا باید با تو باشم ؟!!!

تو که دلت با من نیست.

چرا باید با تو باشم ؟

تو که لحظه هایت با من نیست .

چرا باید با تو باشم؟

وقتی تو را در آغوش دیگری میبینم .

کدامین گناه از آن من است ؟

منی که در راه رودخانه گل آلود قرار گرفتم و با آرزوی گرفتن تو از آب غرق شدم.

منی که یکی از هزاران قربانی تو بودم .

چرا باید لحظه ای با تو باشم ؟

تویی که خدایان عشق نفرینت کردند !!و از بوی گل سرخ سهمی نداری...


سه شنبه بیستم آذر 1386 |



آسمان امشب بیرنگ تر از همیشه است

پشت می کنم به پنجره به آستان تو پناه می برم

از آسمان چشمان تو روی شعرم ستاره می بارد


آدرس وبلاگ قبلیم: www.marabebos.blogfa.com

اسمم محسن

متولد 6/9/1363



خواننده های کتابم و وبلاگم لقب پسر آسمانی رو بهم دادن

ما نماینده هزاران پسر و دختر آسمانی هستم

که هر شب بر اثر فقر و گرسنگی در گوشه ای از


خیابان های این شهر سیاه زیر تکه ای پتو یا حصیر

قصه زندگیشون به آخر میرسه و به آسمون


پرواز میکنند....

و

فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی هستم.

prince_of_sky1@yahoo.com
نازترین عکسهای ایرانی

و خداوند نیز گریست..

هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385

من هنوز عاشقم
شاید دیگه آخریش باشه
من درد دارم دردی لذت بخش
من درد دارم دردی لذت بخش
شب تولد

بزرگترین سایت عکسهای(هنر پیشه ها،بازیگران،خواننده ها ی خارجی)
سرزمین(دانلودآهنگ)
یزد موزیک(دانلودآهنگ)
گعده(سید مهدی )
وبلاگ قبلیم

RSS 2.0

فال حافظ